هزاران سال از عمرمون میگذره، هر روز رو هزاران هزار بار زندگی میکنیم، توی هر لحظه از نکبت این ایام جون میدیم، هزاران بار در روز میمیریم و زنده میشیم و در گردش ایام تباه گذران عمر میکنیم و اسمش رو میذاریم زندگی ولی با دیدن یه عکس، یه نوشته، نبودن نوشته، نبودن یه نشون، دیدن کلمه ی بلاک روی اسمت میشکنی و تکه تکه میشی، نمیفهمی گناهت چیه توی همه چی، چرا اینطوری هستی با زندگی، زندگی با تو چی داره.
همیشه باید مواظب باشی ارزشت برای آدمها از بین نره، ولی یه چیزی رو بیشتر مواظب باشی، مواظب باشی زیاد....
پ.ن: کلا اوقات خوشی ندارم
پ.ن: گنگ گویی توی تمام وجودم داره رخنه میکنه، کلمات سخت ادا میشه و نامفهموم و تمرکزم رو کامل دارم از دست میدم
برچسب:
نویسنده: پرنیا پورعلی
تاريخ: چهارشنبه
29 آذر
1396 ساعت: 4:20